مهارت های زندگی مهارتهایی است که برای زندگی در جهان در هم تنیده و پیچیده امروزی لازم است.
مهارت های زندگی به مهارت هایی چون تخیل خلاق، تفکر نقاد، تصمیم گیری، چگونگی سازگاری در زندگی عمومی و روابط بین فردی و ... اطلاق می شود که کمک می کنند افراد گلیم خود را از آب گل آلود روزگار بیرون بکشند.
در ترکیب مهارت های زندگی باید معلوم شود زندگی چیست و ما چگونه زیستنی را انتخاب می کنیم تا بعد مهارت های مورد نیاز آن را بیابیم.
زندگی انسانی ترکیبی است از حیات فیزیولوزیک به علاوه حیات ایدئولوژیک یعنی ترکیبی از حیات جسمانی و حیات روانی یا ترکیب حیات حیوانی و حیات منطقی.
اوایل انقلاب عبارتی نقل می شد که آن را به یکی از امامان شیعه منسوب می کردند و بعدا این انتساب تکذیب شد و این عبارت در آن حال هوای گرگ و‌میش زد و‌خورد به خورد اذهان زیادی می رفت عبارت این بود که 
ان الحیات عقیده و‌جهاد 
و شاید در مقابل این عبارت بتوان گفت 
آن الحیات جهاد و اجتهاد 
که یعنی زندگی ترکیبی از جهد مادی و اجتهاد ذهنی و روانی است 
در زندگی انسانی دو گونه مهارت ها لازم است.
 یکی مهارت های لازم برای زنده ماندن است و دسته دیگر مهارت های لازم برای چگونه زنده ماندن 
مهارت های لازم برای تامین معاش و مهارت های لازم برای خود شکوفایی معنوی و تامین آزادی 
یعنی زندگی تنها معاش نیست ترکیبی است از معاش و معاد  
باید سهم هر یک از این دو را معلوم‌کرد 
باید معلوم شود که ما هدفمان از زنده بودن‌ تنها تامین معاش است یا تامین آزادی و‌داشتن معنا هم هست؟
اگر زندگی تنها معاش روزمره ماست یک جور مهارت هایی لازم است و اگر جز معاش هدفمان تامین آزادی و حصول معنا و فضیلت هم هست آنگاه مهارت های دیگری هم‌ مورد نیاز است.
در مهارت تامین معاش انسان موجود ابزار ساز است و وسیله لازم را برای تامین معاش فراهم می کند. بسته به هوشمندی و تلاش و قدرت یادگیری خود ابزارهای ساده یا پیچیده ای را به خدمت می گیرد تا معاش خود را تامین کند از دست فروشی در کنار خیابان تا پیچیده ترین روش های فنی و مهندسی.
اما مهارت تامین آزادی و زندگی روانی و زندگی معنایی یا معنوی چگونه حاصل می شود و این‌مهارت ها اساسا چیستند؟
برخی این زندگی را به تعلیق می برند و به همان حیات حداقلی فیزیولوژیک اکتفا می کنند و تمام همت شان مصروف همان زندگی می شود 
یعلمون ظاهرا من الحیاه الدنیا 
و برخی می گویند ما تمام همت مان دنیا به معنای راضی بودن به زندگی مادی و ظاهری نیست 
لا تجعل الدنیا اکبر همنا
الموت فی حیاتکم مقهورین و الحیات فی موتکم قاهرین
تا بدین‌حد که برخی اصلا زندگی فاقد آزادی و حیات معنوی را مرگ‌واقعی می بینند. 
اما چه مهارت هایی برای تامین زندگی معنایی و زندگی انسانی لازم است؟ 
یک زندگی معنوی سه شاخصه دارد 
در بعد فردی که سیر در عالم‌ معناست آزادی حاکم است
به تعبیر مولانا در کتاب فیه ما فیه:
بر اندیشه گرفت نیست و درون عالم آزادی است 
در این‌جا مهارت های تفکر خلاق و تفکر نقاد به خدمت می آیند تا به منزله روش بهره گیری از آزادی اندیشه ما را در ارتقای فکر و فرهنگ‌ مساعدت‌ کنند.
اما در زندگی معنوی ما چگونه با دیگران تعامل می کنیم؟
آیا به آنچه در حوزه تفکر آزاد، خلاق و نقاد خود برسیم ملتزم می مانیم؟
پاسخ این است که ما یافته های آزادانه ذهنی و روانی و معنایی خود را به محک یافته های ذهنی و روانی و معنایی دیگران می زنیم و آن را از این جهت اعتبار سنجی و درستی ازمایی می کنیم و در بازار نقادی و خلاقیت ذهن دیگران می گذاریم 
ای حسام‌الدین که نور دیده ای 
شمه ای واگو از آنچه دیده ای
به قول طنزآلود ظریفی می گوییم این ها به عقل ناقص ما رسیده است ببینید به عقل ناقص شما چه چیزی می رسد! 
ما در مواجهه معنایی با دیگری کالای معنایی بافته از تفکر خلاق و نقاد خود را به بازار گفت و گو عرضه می کنیم تا چه قبول افتد و که در نظر آید؟
قاعده بازار گفت و گو یا قاعده بازی گفت و گو منطق است.
منطق ابزار مورد توافق و ابزار مشترک ما برای سنجش یافته های خرده خردهای ماست.
در تعریف سنتی از منطق هم همین را گفته اند 
المنطق آله قانونی تعصم  مراعاتها الذهن عن الخطا فی الفکر 
هر کسی ممکن است از یافته ها و بافته های ذهن خودش خرسند باشد اما این‌منطق مشترک است که معلوم می کند این بافته ها حصیرند یا حریر؟
و آنچه که در نهایت ما را در رسیدن به زندگی معنوی آزادانه کمک می کند قانون است 
قانون که میثاق مشترک بر گرفته از همان منطق مشترک‌انسانی است که مبنای گفت و گو است مبنای عمل ما و قضاوت در مورد درستی یا نادرستی عمل ما در عرصه اجتماعی است 
و این‌گونه است که در جهان متمدن زندگی به دو حوزه خصوصی و عمومی تقسیم می شود 
در حوزه خصوصی شما که مخل حیات جمعی نیست اگر چه همان آزادی منطق و قانون بهترین راهنما و مکتب عمل است اما اختیار با شماست و کسی را حق مداخله نیست 
و در حوزه عمومی اما اختیار قضاوت در مورد عملکرد ما مطلقا در اختیار جامعه است جامعه قانون مندی که ضامن بقای حیات مسالمت آمیز جمعی است.
بنابراین ما در مهارت آموزی نیازمند خرد فردی و خرد جمعی هستیم. 
ما در نمایشنامه بزرگ‌هستی هم‌تماشا گریم و هم بازیگر. ما هم‌ در قاعده گذاری و تماشای بازی دیگران مشغولیم و هم‌خود بازیگر این صحنه شگفت هستیم.
به ترتیب خودمان، خانواده مدرسه و رسانه چهار عنصر تاثیر گذار بر کسب مهارت های زندگی هستیم.
در گذشته که زندگی صورت جمعی تری داشت خانواده و مدرسه بیشترین تاثیر گذاری را در کسب و تحکیم مهارت ها داشتند و اکنون در زندگی به شدت فردی شده در وهله اول رسانه مجازی و در وهله دوم خودمان منشا کسب مهارت ها هستیم.
این ها به عقل ناقص من رسید ببینیم به عقل ناقص شما‌خوانندگان محترم‌این‌نوشته چه‌می رسد؟!